ادیب و مورّخی از مردم دامغان بود. ابنندیم از او به عنوان صاحب کتابی در تاریخ با نام «کتابالدوله الدیلمیه» یاد کرده است. بنا بر «نامه دانشوران» در اواخر قرن سوم هجری میزیست و به کرامت، ذوق و تقوا مشهور و نزد اهل طریقت مقبول بود.
در «نفحاتالانس» آمده است: شخصی در مدینه هنگام زیارت قبر پیامبر(ص) مردی عجمی با سری بزرگ را دید که پس از زیارت برای وداع بیرون رفت. او را دنبال کرد. مرد در مسجد ذوالخلیفه نماز گزارد و تلبیه گفت. وقتی همراهی خواست، گفت فقط جای قدم او قدم بگذارد. راهی غیرمعمول در پیش گرفتند و پس از مدتی به روشنایی رسیدند. راوی خوابش برد و وقتی بیدار شد خود را در مکه یافت. پس از طواف، نزد شیخ ابوبکر رفت. شیخ پرسید چه زمانی از مدینه آمده است؛ گفت: دیشب. شیوخ شگفتزده شدند. وقتی حال مرد همراه را وصف کرد، شیخ گفت او «شیخ ابوجعفر دامغانی» است و اینها تنها اندکی از مقامات اوست. همچنین پرسید هنگام حرکت زمین را چگونه مییافتی؟ گفت: مانند موج دریا زیر کشتی.
در حکایتی دیگر آمده است: عارفی در بیابان راه گم کرد و از تشنگی نزدیک مرگ شد. در آن حال شیخ ابوجعفر دامغانی با جامی آب پدیدار شد و او را سیراب کرد. سپس گفت چشم بر هم بگذارد و دست در دست او دهد. وقتی چشم گشود، خود را در مقصد دید و شیخ ناپدید شد. مشایخ گفتند چنین کرامتی از بزرگی چون او بعید نیست.
از سخنان او:
- اگر میخواهید به درجه پاکان برسید، خودبینی را کنار بگذارید.
- مرد نیک کسی است که حد خود را بداند و از اندازه خویش فراتر نرود.
- پیشرفت سالک در همنشینی با نیکان و دوری از نااهلان است.
به گفته او پنج چیز سالک را به مقامات عالی میرساند:
۱. قناعت و ترک آرزوها
۲. فروتنی نزد بزرگان برای جلب تأیید الهی
۳. ترک خواهشهای نفسانی برای بهرهمندی از فیوضات روحانی
۴. دوری از اهل جهل
۵. تقوا و پرهیزکاری
منبع: عبدالرفیع حقیقت (رفیع)، کومش سرزمین آزاداندیشان، ص ۱۲۹–۱۳۱.